اکثراً گفته میشود که پشت موفقیت اپل، در حقیقت نبوغ فنی استیو وزنیاک و خلاقیت کارمندان دیگر این شرکت قرار دارد. اما پرسش مهم اینجاست که چرا نام استیو جابز در تاریخ ماندگار شد نه نام دیگران، حتی مغز متفکر اصلی آن، یعنی وزنیاک؟
استیو جابز، ظاهراً هیچ کار فنی مشخصی انجام نمیداد؛ نه کدنویسی بلد بود و نه هم انجینر کمپیوتر بود. اما چه چیزی در وجود او بود که اپل را به یک برند جهانی و تاریخی تبدیل کرد؟
در این مقاله، ما نقش 8 توانایی استیو جابز را که او را در تاریخ ماندگار کرد، مورد بررسی قرار میدهیم.
نخست، تحولات بزرگی را که او با این تواناییهایش در دنیای تکنولوژی رقم زد، بهصورت مختصر مرور میکنیم:
آیپد: ساخت وسیله بسیار راحت برای تماشای ویدیو، بازیها، خواندن کتاب و گشتوگذار در اینترنت.
اپل II: کمپیوتر برای اولینبار از ادارهها به خانه منتقل شد.
مکینتاش: ساده کردن کار با کمپیوتر، طوری که هرکسی بتواند بدون دانش فنی از آن استفاده کنند.
پیکسار و انمیشن: یکجا کردن تکنولوژی با هنر قصهگویی که دنیای کارتونها را متحول کرد.
فروشگاههای اپل: تبدیل خرید کردن از یک کار خستهکننده به یک تجربه لذتبخش و متفاوت.
آیپاد و آیتونز: تغییر شیوه گوش کردن موسیقی، تمام آهنگها به جیب ما منتقل شد.
آیفون: تلفن همراه به یک ابزار همهکاره تبدیل شد؛ دوربین، پخشکننده موسیقی و انترنت همگی در یک دستگاه.
اپ استور: باز شدن دریچهای برای ساخت برنامههای کاربردی که هزاران شغل جدید ایجاد کرد.
دیدگاه توسعهای: از این بخش چه یاد بگیریم؟
موضوع: استیو جابز مخترخ نبود، معمار فرصتها بود
درست است که استیو جابز مخترح نبود و تواناییهای فنی مانند کدنویسی نداشت، اما او یک استراتژیست تمامعیار بود. او بهخوبی میدانست چگونه یک اختراع خام را، که حتی مخترع آن درک دقیقی از ارزشش نداشت، به محصولی تبدیل کند که زندگی میلیونها انسان را تغییر دهد.
در نتیجه: برای راهاندازی یک کسبوکار، الزامی نیست که حتماً مخترع باشید یا در همه حوزهها بهترین باشید. آنچه تعیینکننده است، توانایی تشخیص فرصتها و کنار هم قرار دادن درست منابع، مهارتها و انسانها است. همین نقطهای است که استیو جابز را متفاوت ساخت.
توانایی اول: هنر معمولی بودن؛ جابز تمرکز عمیق در کار داشت
جابز برای پیدا کردن جواب مناسب به سوالات مهم وجودی و شناخت بهتر خود، در یک سفر معنوی به هند رفت. این سفر باعث شد که به “ذن بودیسم” علاقهمند شود؛ مکتبی که تا پایان عمر، بر سبک زندگی و حوزه کاری او تاثیر گذاشت. او یاد گرفت که حقیقت در سادگی نهفته است. روش سادهزیستی به مرور زمان افکار او را از حاشیههای زندگی دور و قدرت تمرکز در محیط کاری را افزایش داد.
دیدگاه توسعهای: چه درسی برای مسیر رشد ما دارد؟
موضوع: هنر معمولی بودن، سادگی برای تمرکز بیشتر
سفر جابز به هند و گرایش به مکتب “ذن بودیسم” باعث شد که او رژیم غذایی گیاهخواری، پوشش ساده (یقهاسکیهای معروف) و سبک زندگی با حداقل تجملات را انتخاب کند. این ساده زندگی کردن، باعث شد بتواند انرژی خود را بهتر مدیریت و با حذف تصمیمهای غیرضروری، تمام توانایی ذهنیاش را برای خلق محصولات اپل ذخیره کند.
در نتیجه: هنر “معمولی بودن”، یک موضوع مهم در توسعه فردی است. یعنی اگر قرار است که آدم خاصی باشیم، باید در بیشتر ابعاد زندگیمان ساده و معمولی باشیم. برعکس، اگر بخواهیم در همه ابعاد زندگی خاص باشیم، در نهایت معمولی باقی میمانیم. جابز، در بیشتر ابعاد زندگیاش ساده و معمولی بود، اما زمانی که نوبت به طراحی محصولات میرسید، به یکی از خاصترین افراد در حوزه خود تبدیل میشد.
توانایی دوم: جابز یک ایکیگای (Ikigai) شخصی داشت
وقتی اشتیاق، استعداد، مأموریت زندگی و درآمدزایی در یک مسیر قرار میگیرند، موفقیتهای بزرگی در امتداد آن شکل میگیرند.
اشتیاق: استیو جابز، اشتیاق عمیق و غیرقابلکنترلی در زمینه ساخت محصولات متفاوت تکنولوژی داشت. این اشتیاق تا حدی بود که نیازی برای هدایت آن وجود نداشت، بلکه خودش را از درون بهسوی اهدافش هدایت میکرد.
استعداد: او در کدنویسی استعداد نداشت، اما در تبدیل ایده به محصول، توانایی کمنظیری داشت. جابز با سختگیری بیرحمانه، ایدههای خام را آنقدر صیقل میداد تا به محصولی بینقص تبدیل شود.
مأموریت: جابز مأموریت خود را در قالب فعالیتهای خیریه سنتی تعریف نمیکرد. برخلاف بیل گیتس، بهدنبال فعالیتهای بشردوستانه نبود. تمرکز او بر این بود که هر فرد بتواند یک کمپیوتر شخصی داشته باشد. او این را مأموریت اصلی زندگی خود میدانست.
درآمدزایی: با آغاز تولید اپل I و موفقیت اپل II، درآمدزایی او نیز در امتداد اشتیاق، استعداد و مأموریتش قرار گرفت. این همراستایی بود که جابز را به یکی از بزرگترین کارآفرینان جهان تبدیل کرد.
دیدگاه توسعهای: از این بخش چه یاد بگیریم؟
موضوع: ما باید ایکگای (Ikigai) شخصی خود را بسازیم
“ایکیگای” یک مفهوم عمیق جاپانی به معنای “دلیلی برای بودن” است. این فلسفه به ما میگوید برای رسیدن به رضایت درونی و موفقیت بیرونی، باید نقطه اتصال چهار عنصر را پیدا کنیم:
1-اشتیاق: آنچه واقعاً عاشق انجام دادنش هستید.
2-مهارت: آنچه در آن توانمندی و استعداد دارید.
3-مأموریت: نیاز دنیا؛ آنچه دیگران به آن نیاز دارند.
4-تخصص: راهی که از طریق آن بتوانید کسب درآمد کنید.
نکته کلیدی: استیو جابز توانسته بود این 4 عنصر را کنار هم قرار دهد. اگر امروز در زندگی خود احساس خستگی و یا پوچی میکنید، احتمالاً یکی از این عناصر در جای درست خود قرار ندارد. برای رسیدن به آرامش درونی و دستاوردهای بزرگ بیرونی، ایکیگای خودتان را بسازید.
توانایی سوم: تلاش جابز یک انتخاب نبود، بلکه وسواسی غیرقابلکنترل بود
افرادی مثل استیو جابز، صرفاً با اتکا به اراده پیش نمیروند. آنها در نوعی از وسواس سازنده قرار میگیرند که توقف در آن تقریباً ناممکن میشود. در چنین وضعیتی، تلاش دیگر یک انتخاب آگاهانه نیست، بلکه به یک نیروی درونی خودکار تبدیل میشود که فرد را بدون دخالت مستقیم اراده، به حرکت وادار میکند.
کمالگرایی برای رهایی: جابز نقص در محصول را صرفاً یک مشکل فنی نمیدید، بلکه آن را بهصورت یک فشار و شکنجه درونی تجربه میکرد. تلاش او برای اصلاح، فقط انجام وظیفه نبود، بلکه نوعی رهایی از این تنش و فشار درونی بود.
کار تبدیل به هویت او شده بود: جابز و محصولاتش از هم جدا نبودند. او میگفت “اگر عاشق کارت نباشی، فراتر از وظیفهات عمل نمیکنی.” او برای بازار محصول نمیساخت، بلکه برای رضایت عمیق درونی خود، محصول میساخت.
میدان تحریف واقعیت: برای او چیزی به نام غیرممکن وجود نداشت. با تعیین ضربالعجلهای کشنده، از کارمندانش بالاتر از ظرفیت معمول کار میکشید. خودش نیز با همین شیوه کار میکرد.
او برای تقاضای بازار کار نمیکرد: جابز منتظر نمیماند تا بازار به چه چیزی نیاز دارد. او با تفکر شهودی، محصولاتی را خلق میکرد که مردم هنوز نمیدانستند به آن نیاز دارند.
دیدگاه توسعهای: از این بخش چه یاد بگیریم؟
موضوع: چگونه موتور تلاش خود را “خودکار” کنیم؟
تلاش ارادی شبیه باتری است؛ محدود است و بالاخره خالی میشود. برای اینکه مانند جابز حرکت خود را نه با اراده صرف، بلکه به منبع بیپایان درونی خود وصل کنیم، باید شرایط ذیل را ایجاد کنیم:
1. اول ایکیگاهی، بعد حرکت: تا زمانی که اشتیاق، توانایی، مأموریت و درآمدزایی در یک راستا قرار نگیرند، تلاش شما با فشار و فرسودگی همراه خواهد بود.
2- عبور از مرحله اولیه: آغاز هیچ مسیری، بدون تلاش ممکن نیست. باید از مرحله سخت اولیه عبور کنید تا بهمرور زمان تلاش شما “خودکار” شود.
3- قانون معمولی بودن: جابز در بیشتر جنبههای زندگی خود، لباس، غذا و ظاهرش یک آدم معمولی بود تا تمام انرژیاش را برای هدف اصلیاش ذخیره کند. در همه چیز عالی نباشید تا بتوانید در یک چیز بهترین باشید.
3- ساختن پیله تنهایی: محیطی را برای خود بسازید که شما را در وضعیت “غرقگی” نگه دارد. جایی که زمان و مکان را فراموش کنید.
در نتیجه: وقتی کار با هویت شما گره میخورد، تلاش دیگر از حالت (زور و اجبار) خارج میشود. در این وضعیت، شما دیگر تنها تلاش نمیکنید، بلکه بهصورت کاملاً طبیعی و پیوسته حرکت میکنید. این همان نقطهای است که “تلاش غیرارادی” فعال میشود، جایی که “توقف کردن” مشکل میشود، نه “ادامه دادن”.
توانایی چهارم: جابز توانایی تفکر ترکیبی داشت؛ پیوند هنر و تکنولوژی
اگر چه مغز متفکر فنی اپل “استیو وزنیاک” بود، اما قدرت تفکر ترکیبی جابز بود که او را از همه اطرافیانش فراتر برد. ذهن استیو جابز مانند یک فابریکه، ایده، هنر و تکنولوژی را با هم ترکیب میکرد و محصول بینظیر بیرون میداد. او قادر بود هنر “خطاطی” را با کدهای خشک کمپیوتری یکی کند و فونتهای زیبا و ظاهر جذاب کمپیوتری مثل مکینتاش بیرون بدهد.
دیدگاه توسعهای: از این بخش چه یاد بگیریم؟
موضوع: تبدیل شدن به یک “شخصیت تیشکل – T-shaped”
اگر قرار است مثل جابز به تفکر ترکیبی برسیم، باید ویژگیهای “افراد تیشکل” را در خود تقویت کنیم؛ یعنی میان “تخصص عمیق” و “دانش گسترده” تعادل ایجاد کنیم. افراد تیشکل، مانند حرف T انگلیسی هستند:
خط عمودی حرف (T): نشاندهنده تخصص و یا تجربه اصلی شماست؛ همان حوزهای که شما در آن تحصیل کردهاید یا سالها تجربه دارید (مثلاً حسابداری، طراحی، نجاری و…).
خط افقی حرف (T): نشاندهنده آشنایی شما در حوزههای دیگر است؛ مثلاً اگر رشته اصلی شما مدیریت است، در کنار آن چقدر در حوزههای هنر، روانشناسی، تکنولوژی یا جامعهشناسی اطلاعات دارید و میتوانید بین تخصص اصلی خود و این حوزهها “پل” بزنید.
در نتیجه: جابز تخصص و تجربه اصلیاش در “طراحی” بود. اما چون از موسیقی، خوشنویسی، روانشناسی و بازاریابی هم سردرمیآورد، این موضوع باعث شد بینظیرترین محصولات را به شکل بینقص بسازد و با مهارتهای پرقدرت بازاریابی، آنها را به مشتریان عرضه کند. ما هم اگر قصد رسیدن به موفقیتهای بزرگ داریم، نباید در تخصص خود گیر کنیم، بلکه باید در حوزههایی که مکمل تخصص ما هستند نیز مطالعه کنیم.
توانایی پنجم: جابز ذهن انتخابگر داشت
بدون شک یکی از بزرگترین قدرتهای جابز، توانایی بیرحمانه او در “حذف کردن” بود. او خیلی راحت به صدها ایده خوب و حتی عالی “نه” میگفت، تا بتواند انرژی شرکت را فقط روی چند محصول محدود اما بینقص متمرکز کند.
این ویژگی همچنان به او توانایی داده بود که همیشه در زمان حال باشد؛ در هنگام کار چنان غرق میشد که خانوادهاش کلاً از ذهنش حذف میشدند. این سطح از تمرکز باعث میشد بهترین محصولاتی مانند “آیفون” خلق شوند که در عین سادگی، کاربر را مجذوب خود میکنند.
دیدگاه توسعهای: از این بخش چه یاد بگیریم؟
موضوع: ذهن ما مانند” لنز دوربین” است
اکثریت از ما بخاطری خسته و بینتیجه هستیم که ذهن ما در حالت خودکار عمل میکند و به هر سوژهای که از جلویش رد میشود، واکنش نشان میدهد. اما ذهن موفق، مانند یک لنز دوربین است که آگاهانه روی یک نقطه “فوکس” میکند و باقی صحنه را “تار” میبیند. برای داشتن ذهن انتخابگر، این دو تمرین را انجام دهید:
قدرت حذف: نتایج بزرگ بهدنبال حذف کردن نمایان میشوند. از خود تان بپرسید که امروز چه کارهای خوبی را نباید انجام دهید تا بتوانید روی بهترین کار تان تمرکز کنید.
حضور کامل: جابز یاد گرفته بود که “فکرش همان جایی باشد که بدنش هست”. وقتی کار میکنید، با تمام وجود در کار باشید و هنگام حضور در خانواده، کاملاً با اعضای خانواده. پراکندگی ذهن، بزرگترین دشمن کیفیت است.
در نتیجه: برای داشتن ذهن انتخابگر باید فرمانده “توجه” خود باشیم. تمام آنچه ما را از دیگران متمایز میکند، میزان توجه ما در زمان حال است. ذهنی که قادر به حذف خوبها و حضور کامل در زمان حال باشد، ظرفیت خلق بهترینها را پیدا میکند.
توانایی ششم: استیو شخصیت پیشبینیناپذیر و دمدمیمزاجی داشت
جابز، از لحاظ عاطفی آدم باثباتی نبود؛ او گاهی بهشدت دوستداشتنی و الهامبخش و گاهی کاملاً غیرقابلتحمل میشد. همدلی پایین در اوایل زندگی حتی باعث شد دخترش “لیسا” را بهعنوان فرزند خود نپذیرد. او در یک لحظه کاملاً مهربان و در لحظهای دیگر کاملاً بدخلق و بیرحم میشد. این دمدمیمزاج بودن، ارتباط با او را برای دوستان، کارمندان و حتی خانوادهاش به یک چالش جدی تبدیل کرده بود.
دیدگاه توسعهای: از این بخش چه یاد بگیریم؟
موضوع: تبدیل صفت منفی شخصیتی به فرصت عملکردی
دمدمیمزاج بودن معمولاً یک صفت منفی است. این صفت تصمیمگیری را سخت میکند، به روابط آسیب میزند و همچنان انرژی ذهنی را هدر میدهد. اما چطور شد که این صفت در زندگی استیو جابز جنبههای مثبتی به خود بگیرد؟ این ویژگی در مسیر کار جابز، دو استفاده مثبت پیدا کرد:
حساسیت شدید به نقصها: روحیه ناآرام او باعث واکنشهای تندی در برابر کوچکترین اشتباه در فرآیند تولید محصولات میشد. بینقص بودن محصولات اپل، تا حد زیادی نتیجه همین ویژگی جابز بود.
فرار از یکنواختی: ثبات در خلقوخو گاهی باعث یکنواختی در اندیشیدن میشود. دمدمیمزاج بودن در جابز، متفاوت اندیشیدن را در او تقویت کرده بود. بیثباتی خلقی، او را تحریک میکرد از زوایای مختلف به مسائل نگاه کند و اسیر کلیشهها نشود.
در نتیجه: اگر شما چنین ویژگی دارید، باید مانند جابز یاد بگیرید آنرا بهسوی بهبود کیفیت کارتان جهت دهید. اما اگر آدم باثباتی هستید هرگز به دنبال ایجاد و یا تقویت این صفت در خود نباشید، چون هزینههای سنگینی در روابطتان به دنبال خواهد داشت. تاوانی که جابز بهخاطر داشتن این صفت پرداخت، علاوه بر از دست دادن آرامشهای زیادی که میتوانست تجربه کند، دلخوری شدید دوستان، همکاران و خانوادهاش بود.
توانایی هفتم: جابز میدان تحریف واقعیت داشت (باور به غیرممکنها)
از تواناییهای قابل بحث استیو جابز “دایره تحریف واقعیت” او بود؛ (حالتی که در آن فرد با باور و بیان قوی، درک دیگران از واقعیت را دستکاری میکند). او با کاریزمای خاص خود، اعتمادبهنفس بالا، مهارت کلامی که داشت و پافشاری سخت، دیگران را متقاعد میکرد که یک کار بهظاهر غیرممکن، شدنی است.
کارمندانش بعداً اقرار میکردند که با این تحریف واقعیت جابز، قادر به انجام کارهایی شدهاند که حتی قبل از آن تصورش را نمیکردند. علاوه بر این، با استفاده از این دایره تحریف واقعیت، او میتوانست عقیده دیگران را کاملاً تغییر دهد، شکستها را توجیه کند و همهچیز را آنطوری که خودش میخواست بازتنظیم کند.
دیدگاه توسعهای: از این بخش چه یاد بگیریم؟
موضوع: جابهجا کردن مرز تواناییها (نه به صورت تقلید کورکورانه)
از این ویژگی جابز میتوانیم یاد بگیریم که توانایی آدمها در بسیاری مواقع بیشتر از آن چیزی است که خودشان فکر میکنند. اما برای اینکه از این درس در زندگی و مدیریت بهدرستی استفاده کنیم، در نظر گرفتن موارد ذیل مهم است:
1- شناخت تیپ شخصیتی خود: جابز بهدلیل “همدلی پایین” خیلی راحت میتوانست از کارمندان خود تا مرز فرسودگی کار بکشد. اما اگر شما فردی با “همدلی بالا” هستید، این روش برای شما جواب نمیدهد و فقط باعث عذاب وجدان شما میشود. شما باید از روشهای دیگری مثل “سیستم پاداش” یا “حمایت عاطفی” برای افزایش کارایی تیمتان استفاده کنید.
2- جلوگیری از تقلید کورکورانه: ما نهتنها از جابز، بلکه از هیچکسی نباید بهصورت کورکورانه تقلید کنیم. ما باید عملکرد خود را با تیپ شخصیتی و محیط خود عیار کنیم.
3- خود تان را بشناسید: موفقیت در هر بخش زندگی ما، پیدا کردن روشهایی است که با “روحیه خودمان” سازگاری داشته باشد. بدون اینکه خود تان را شناخته باشید، ممکن است در انتخاب شیوه برخورد با مسائل، دچار اشتباه شوید.
در نتیجه: قرار نیست که ما به جابز دوم تبدیل شویم؛ هدف این است که یاد بگیریم چطور مرز تواناییهای خود و تیم خود را جابهجا کنیم، بدون اینکه به سلامت کسی آسیب وارد شود.
توانایی هشتم: جابز توانایی تصمیمگیری شهودی داشت
استیو جابز، برای ساخت محصولات جدید، به نظرسنجیها، آمار و ارقام تکیه نمیکرد. او معتقد بود: “مردم تا چیزی را نبینند، نمیدانند چه میخواهند.” تصمیمهای او به جای اینکه بر اساس آمار باشد، از شهود و ندای درونش نشأت میگرفت. او به جای اینکه صرفاً به نیاز بازار پاسخ بدهد، بازار را با تکیه بر ندای درونی خود خلق میکرد.
دیدگاه توسعهای: از این بخش چه یاد بگیریم؟
موضوع: چگونه به “حس ششم” خود اعتماد کنیم؟
برخلاف تصور بیشتر مردم، شهود یا حس ششم، یک نیروی جادویی نیست. در حقیقت شهود، هوش پنهان ماست که میشه آن را تقویت کرد و در زندگی به کار برد. روش درست استفاده از آن:
1- شهود، نتیجه تجربه است: ندای درون ما زمانی قابل اعتماد میشود که در یک زمینه، سالها تجربه و مهارت کافی کسب کرده باشیم. در چنین حالتی وقتی بر اساس شهود تصمیم میگیریم، مغز ما در حقیقت با تکیه بر تجربیات گذشته، ندای درونیای ایجاد میکند که نشان میدهد کدام مسیر درست و کدام نادرست است.
2- اول منطق بعد شهود: اگر در یک مسیر تازهوارد هستید، حتماً براساس اطلاعات و مشورت تصمیم بگیرید. اما اگر در حوزهای باتجربه و متخصص شدهاید و قلباً حس میکنید مسیری درست است (حتی اگر دیگران مخالف باشند)، میتوانید به ندای درونیتان اعتماد کنید.
3- جادو در تجربه است، نه در خرافات: شهود، طوریکه قبلاً هم اشاره شد، جادو نیست؛ یک سیستم پردازش سریع مغز شماست که براساس الگوهای تکرار شونده گذشته، راه درست را به شما نشان میدهد.
در نتیجه: اگر میخواهید مانند جابز شهودی تصمیم بگیرید، اول باید در کارتان به مرحله استادی و چیرگی برسید. هرچه تجربیات شما بیشتر عمق پیدا کنند، صدای درونیتان واضحتر و قابلاعتمادتر میشود.
بخش پایانی:
در یک مقالهای دیگر، ما نقش شانس را در موفقیت استیو جابز بررسی کردهایم. در آنجا نشان داده میشود که شانس نیز بهعنوان یک عامل کلیدی، در مسیر موفقیت او نقش داشته است.
اما آنچه مسلم است، این است که اگر هر فرد دیگری از مسیر زندگی استیو جابز عبور می کرد، و هرآنچه را او تجربه کرده بود، تجربه میکرد، به احتمال خیلی زیاد باز هم استیو جابز نمیشد.
چیزی که استیو جابز را از دیگران متمایز کرد، نه یک توانایی واحد، بلکه ترکیب ۸ توانایی درونی او بود. او سبک سادهزیستی را انتخاب کرد، ایکیگای شخصی خود را ساخت، با ذهن انتخابگر ایدهها را فیلتر میکرد، با شهود تصمیم میگرفت، با تفکر ترکیبی محصولات متفاوت خلق میکرد و با تلاش درونیشده، تا آخرین لحظات در مسیر خود باقی ماند. در کنار اینها، ویژگیهایی مانند دمدمیمزاج بودن و میدان تحریف واقعیت، که در ظاهر منفی به نظر میرسند، در کنار تواناییهای دیگر او، کارکردی مثبت پیدا کردند.
نکته مهم اینجاست که تواناییها، بهتنهایی تعیینکننده نیستند، بلکه این “ترکیب و جهتدهی درست آنها” است که نتایج بزرگی را بهدنبال دارند.
در نتیجه: اگر بتوانیم نیروهای خود را بهصورت منسجم در یک مسیر مشخص هدایت کنیم، دراین صورت حتی ویژگیهای منفی و تاریک ما نیز کاربرد مثبت پیدا میکنند. اینجاست که یکی از مهمترین عوامل موفقیت فعال میشود: “تلاش خودکار و غیر ارادی“؛ حالتی که در آن، تلاش در مسیر هدف به بخشی از وجود ما تبدیل میشود و دیگر حتی اگر خواسته باشیم، متوقف شده نمیتوانیم.


بسیار عالی و الهامبخش بود ! واقعاً خسته نباشید
امروز سرگذشت استیو جابز را در سایت شما خواندم و از دقت نظر و زحمتی که برای جمعآوری این اطلاعات دقیق کشیده بودید، لذت بردم. مشخص است که برای نگارش این محتوا تحقیق زیادی انجام شده؛ چون برخلاف بسیاری از سایتها، شما به جزئیاتی پرداخته بودید که تفاوت یک فرد موفق با دیگران را به خوبی نشان میداد.
نظم و انسجام مطالب شما باعث میشود خواننده تا انتها با متن همراه شود. برای من که در آستانه شروع مسیر بیزنس خودم هستم، خواندن این زندگی نامه در سایت شما، انگیزه مضاعفی ایجاد کرد.
منتظر روایتهای بعدی شما از افراد موفق هستم.
موفق و پرتوان باشید.