شاید بیشتر ما، تمایل به داشتن کسبوکار خود را داشته باشیم؛ یعنی دیگر کارمند کسی نباشیم و به رئیس خود تبدیل شویم. اما آنچه این مسیر را سخت و گاهی غیرممکن جلوه میدهد، نداشتن تصویر واضح از مسیر شکلگیری و رشد یک کسبوکار است.
اگر سالها کتابهای آموزشی حوزه مدیریت و سازمانی را مطالعه کنیم، شاید به اندازه دنبالکردن مسیر موفقیت یک کسب و کار واقعی، دانش، مهارت و بینش کاربردی به دست نیاوریم. ما با درک اهمیت این موضوع، مسیر موفقیت کسبوکارها را بهصورت تحلیلی و مبتنی بر رویکرد مثلثی توسعه سازمانی برسنگ، برای شما شرح میدهیم.
تحلیل داستان موفقیت براساس مدل برسنگ
در رویکرد مدل مثلثی توسعه سازمانی برسنگ، داستان موفقیت کسبوکارها را در سه بُعد، دانش، مهارت و شخصیت تحلیل میکنیم.
بُعد دانش
در بُعد دانش، به استخراج دانشی میپردازیم که مسیر یک کسبوکار را روشن کرده است؛ چه دانش تخصصی، دانش جهانبینی، دانش موفقیت و یا حتی دانش هوش مصنوعی پشت یک کسبوکار نهفته بوده و نقش تعیینکنندهای در موفقیت آن داشته است. در این بخش، به دنبال کشف منطق پشت تدوین استراتژیها و تصمیمهای بزرگ یک کسب و کار میرویم.
بُعد مهارت
در بُعد مهارت، به این پرسش پاسخ میدهیم که کدام مهارتها فاصله میان “دانستن” و “توانستن” را برداشته اند؛ اینکه استراتژیها چگونه اجرا شدهاند، تصمیمها چگونه عملی شدهاند، منابع چگونه مدیریت شدهاند و ورود به بازار متکی به چه مهارتهایی بوده است. در اینجا مسیر طیشده بین دانش و توانایی را تحلیل میکنیم.
بُعد شخصیت
اگر دانش و مهارت کافی داشته باشیم، اما از نظر شخصیتی ضعف داشته باشیم، این دانش و مهارتها گاهی بدون استفاده باقی میمانند. در سازمانها نیز، دانش و مهارت بدون شخصیت و هویت سازمانی، در خلأ باقی میمانند. در بُعد شخصیت سازمانی، به دنبال فرهنگ و ویژگیهای داخلی کسب و کارها هستیم؛ همان فضای نامرئی که در هر شرایطی باعث تداوم حرکت روبهجلو میشود.
در کنار این سه بُعد، عوامل بیرونی مانند شرایط بازار، محیط اقتصادی، زمان ورود به بازار و حتی شانس نیز مورد بحث قرار میگیرند تا تصویر کاملتری از مسیر موفقیت به دست آید.
در نتیجه
پس بناءً، در این بخش تلاش میکنیم بفهمیم چگونه ایدههای اولیه به یک کسبوکار تبدیل میشوند و چه عواملی در رشد و پایداری آن تا رسیدن به موفقیت نهایی نقش داشته اند.

